تبليغاتX
del tange didar

خدایا ..چه لحظه هايی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ... چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...چه روزهایی که سرم تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی.. .وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه... اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ... وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ... و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ... و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ... خدا ی من به خاطر همه چیز ممنون..... خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت....... دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ،گرفتن هایت حکمت است.....

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:28 توسط آيدا |

 

قاصدک غم دارم غم آوارگي و دربدري...

غم تنهايي و خونين جگري

قاصدک واي بر من

همه از خويش مرا ميرانند...

همه ديوانه و ديوانه ترم ميخوانند

مادر من غمهاست

قاصدک! دريابم روح من عصيان زده و طوفانيست

آسمان نگهم بارانيست

قاصدک غم دارم غم به اندازه ي سنگيني عالم دارم

قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تيره ي او ناپيداست

قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي

و به تنهايي خود در هوس عيسايي

و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي

قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا

قاصدک حال گريزش دارم مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست

پستي و مستي و بد مستي نيست

مي گريزم به جهاني که مرا نا پيداست

شايد آن نيز فقط يک روياست....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:58 توسط آيدا |

دل خسته ي من هواي تازه ميخواهد

دل تنگ من اميد ميخواهد

دل تنها و بي كس من ستاره ايي ميخواهد تا

ينده را بهانه اي كند براي ماندنش

وتكيه گاهي كند براي فرداهايش

گذشته از اين ها دل پر وسوسه ي من هزاران خواهش و يك دنيا آرزو دارد

كه با هر نفس هزاراه فرسنگ از آنها دور ميشود

بي انكه شوق رسيدن به انها را تجربه كند

اما من هنوز در گوشه اي از دنياي خاطراتم

به تماشاي آرزوهايم يشسته ام و در ميان

انبوه آنها به دنبال آرزوي گمشده ام ميگردم

بي خيال از همه ي ترديدها

.....آيا پيدايش خواهم كرد؟......

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 21:18 توسط آيدا |